تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۱:۴۹

من منتظرم

من منتظرم

اللّهمَّ عَجّل لِولیکَ الفَرج همه در جست‌وجوي كوي تواند، بي‌ آن‌كه خوب تو را شناخته باشند. همه در هواي روي بهارند؛ بي آن‌كه از غصه زمستان، به تنگ آمده باشند. همه در غربت شب، خوابيده‌اند، بي آن‌كه از صداي خروس سحري سراغ بگيرند. پهناي شهر را وجب به وجب، گام به گام، كاويده‌ام. از نردبان‌هاي

اللّهمَّ عَجّل لِولیکَ الفَرج

همه در جست‌وجوي كوي تواند، بي‌ آن‌كه خوب تو را شناخته باشند.

همه در هواي روي بهارند؛ بي آن‌كه از غصه زمستان، به تنگ آمده باشند.

همه در غربت شب، خوابيده‌اند، بي آن‌كه از صداي خروس سحري سراغ بگيرند.

پهناي شهر را وجب به وجب، گام به گام، كاويده‌ام. از نردبان‌هاي كوتاه و بلند مذاهب و مكتب‌ها، ايسم‌ها و فلسفه‌ها، از همه عبور كرده‌ام.

رفته‌ام، فرو افتاده‌ام، برخاسته‌ام و خسته‌ام.

مي‌گويند تو گشايشي. فرج تويي.

اين گشايش بايد شبيه يك گلستان باشد، پر از جوانه‌هاي صداقت.

جايي براي تبسم بي‌دغدغه.

من منتظرم.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.